- 27 « 1 -
وحدت امت
پيامبر اكرم ، از بعثت تا رحلت همواره در آموزش ها و تعاليم خود و در عمل ، در جهت نفي تفرقه و اختلاف ، تحكيم پايه هاي وحدت ، همبستگي ، اخوت و همدلي ميان مسلمين و حتي تفاهم با غير مسلمين غير معارض از اهل كتاب و... گام نهاده است. سيره ي عملي پيامبر (ص) در رابطه با وحدت مسلمين از همان ابتدا و به عنوان اولين گام ، در اعلام شعار توحيد متجلي گرديد ، كه طي آن با شكسته شدن علل و عوامل تفرقه و مرزهاي كاذب ، مسلمين با وحدت در معبود و اتحاد در عقيده ، بناي يك جامعه ي اسلامي و نظام سياسي جديد به نام" امت" را مي گذاشتند ، آن هم در ميان اعراب باديه كه به نفاق و دوروئي معروف بودند. اما اسلام و پيامبر آن ، قبايل عرب را تحت لواي خود گرد آورده و به دلهايشان الفت بخشيدند . تعصبهاي جاهليت را از ميان بردند و كينه هاي ريشه گرفته در روزگاران قديم در ميان آنها محو شد . همه مطيع فرمان پيغمبر و دستور قرآن شدند ، و بدين طريق يك دولت نيرومند مركزي و مليتي مبتني برهمكيشي و اسلاميت به نام "امت" در عربستان به وجود آمد گام بسيار مهم ديگري كه پيامبر اكرم در جهت وحدت امت برداشت ، متحد كردن مسلمانان مهاجر و انصار ، تحت لواي اسلام بود كه به نوعي يهوديان وغير آنها ، از هم پيمانان و امثال آن را ، تحت پوشش مي گرفت كه البته به واسطه پيمانهايي بود كه پيامبر با آنها مي بست..

واپسين روزهاي ماه صفر
زندگي پيامبر اسلام و ائمه اطهار (عليهم السلام) داستان انسان هاي پاک و به کمال رسيده اي است که براي هر پوينده اي، راهي هموار و مستقيم به سوي حقيقت را نشان مي دهد، و زندگي پرفراز و نشيب و سراسر صلابت و جاودانگي آنان، مي تواند همه ابعاد و شئون مختلف حيات انسان کامل را تأمين نمايد. اين روزها ايام سالگرد وفات حضرت محمد مصطفي(ص) است که بناي ستم و بيدادي را که بر فرزند آدم مي‌ رفت برانداخت و نواي خوش قسط و عدل را در جهان طنين ‌‌افکن‌ ساخت؛ بزرگمردي که در پيشگاه انسانيت، سرود توحيد سر داد. با ظهورش پابرهنگان و آنانکه اربابان بيداد به استضعافشان کشانده‌ بودند، گوهر آزادگي و حريت را در آغوش کشيدند. او از جهان رفته است اما ديري نخواهد پاييد که واپسين حجت توحيد بر انسان عرضه مي‌گردد تا مومنان آفاق در پرتو خورشيد اسلام، شاهد غروب بتان باشند. در چهاردهمين قرن از ظهور حضرت محمد مصطفي(ص) که جهان بشري پرشور و شرتر از پيش گرديده، نداي بلند توحيد که از گلوي پاک آخرين پيامبر خدا برخاست هنوز در پهنه کره‌ خاکي طنين‌انداز است و امت او در روز وفاتش پيام وحدت خويش را در مأذنه‌هاي رفيع و شکوهمند اسلام به گوش جهانيان مي‌رسانند.

با كاروان اربعين
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‏های سرخ، از عطش‏های پرپر شده این آتشیادها، چهل روز چون اسبان تاخته‏اند بر پیکر صبر آنان بازماندگانِ حادثه تیغ و تاول، رسیده‏اند به نقطه‏ای از آغاز؛ به نگاه‏های در خون شناور، به گلوهای بریده شده در دلِ تشنگیِ دشت کاروانِ اربعین، با خطبه‏های گریه، از شام رسوا برگشته است و تصاویر جراحت، در سوزنده‏ترین بیان قاب می‏شود و در سوزنده‏ترین بیابان بغل بغل شعله ریخته می‏شود در صحرا دوبیتی‏های پرلهیب، سطح مصیبت‏زده دشت را گلگون‏تر می‏کند. اکنون چهل روز از آن سیل عطش، سپری شده است. قافله‏ای زخم خورده، وارد سرزمین چهلمین روز می‏شود اینان اربعین را با خود آورده‏اند؛ با نقل خاطرات قطعه قطعه شده. دنیای ادب نیز گل و ستاره آورده است که به پای سربلندی‏شان بریزد سلام بر استواری غیرقابل ترسیم شما! سلام بر آن گام‏های شکیباتان که جاده‏های دراز شام را خسته کرد هر سال، چشمان غمبار اربعین که می‏آید، اطراف ما پر می‏شود از هیئت‏های مذهبی التماس و دسته دسته گل‏های اشک هر سال اربعین، از لابه‏لای واژه‏های مذاب مداحان، دل‏های آسمانی شما دیده می‏شود و علم‏های ما از هوش می‏روند لباس‏های مشکی تقویم، بوی قتلگاه می‏گیرند اربعین! به یاد روشنیِ شما شمع‏گونه می‏سوزیم و گریه سر می‏دهیم برای فاصله‏های خود و زجرهای شما

الا ای محرّم!
از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جاری ساخته اند،از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند،دلمان یک حسینیه پر شور است. در حسینیه دلمان، مرغهای محبت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه چشم، بی قراری می کنند. سینه ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که درب آن با کلید « یا حسین » باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود. ما دلهای شکسته خود را وقف اباعبدالله کرده ایم و اشک خود را نذر کربلا، و این « وقفنامه » به امضای حسین رسیده است. صبحها وقتی سفره عزا گشوده می شود، دل روحمان گرسنه عاطفه و تشنه عشق می شود. ابتدا چند مشت «آب بیداری » به صورت جان می زنیم تا «خواب غفلت » را بشکنیم. زیارتنامه را که می بینیم، چشممان آب می افتد و «السلام علیک » را که می شنویم، بوی خوش کربلا به مشام دل می رسد. توده های بغض، در گلویمان متراکم می گردد و هوای دلمان ابری می شود و آسمان دیدگانمان بارانی! الا اى محرم! تو به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان كه همواره بر ضد بیداد، قامت كشیدند و در صفحه سرخ تاریخ، زیباترین نقش جاوید را آفریدند،

مرا تا خدا ببر
از کوچه های ذیقعده عطر حضورت می وزد. کوچه به کوچه می گذرم، ناگهان پیچک های امید از پنجره هایی سبز به دور دستانم می پیچد. بهجتی سبز وجودم را فرا می گیرد پنجره مرا به خود فرا می خواند. از یازدهمین منزل فرود می آیم. به پنجره خیره می شوم و دریچه هایی که در سپیدی پروانه های شادی قاب شده است. طنین ترانه میلاد به گوش می رسد این ترنم شادی فرشتگان است یا ... نمی دانم! می دانم، آمده ای شهر را پر از بشارت پرنده و پروانه و بهار کنی. آمده ای تا پیچک سبز حقیقت را به گرد ساقه های دل حق پرستان بپیچانی دست ها را بگیری تا قد بکشند تا عروج. آمدی تا خاک را عطر و بوی بهشت بخشی؛ بذر عشق بکاری و از چشمه تسنیم و کوثر سیرابش کنی. می شناسیمت ای هشتمین چراغ آمدی تا نور بخشی زمین را و به دست هر عاشقی شاخه معرفتی بدهی دست سرگردانان تپه جست وجو را بگیری از میان امواج خروشان طوفان ضلالت عبورشان دهی. آمدی تا مهربانی را تکرار باشی، علی دیگر باشی و ابوالحسن. ای صاحب زیبایی ها !

رایحه قم
چه صبح عنایتی دمیده که با مدیحه هایش، دل ما را روشن کرده است! چه عطر شَعَفی در رگ های ساعات شهر جاری شده که گویا در بهشت پا نهاده ایم! امروز، قرائت چندم رویش است که لهجه همه ما بوی باغ گرفته است. «سبزیم و تازه، این نفحات از کدام سوست؟» بیایید، ای لحظه های از دست رفته انسان! بنگرید به آستان متبسم تبرّک؛ به قطعه آینه زار تعبد. «فرشتگان معصوم، دروازه های بشریت را گل باران کرده اند». امروز، آسمان مدینه چه اندازه از غزل هایِ عاشق، نور گرفته است! امروز رایحه «قم» چقدر شامه نواز است؛ «معصومه(س)» آمده است. قم، در لباس بهار تماشایی است و شرح روایت روشنایی اش، خواندنی. خیابان ها و میدا‌ن‌های قم، تازه ترین شعرهای چراغانی شده را در دست دارند. حتی رگه هایی از شوق، در دوردست های خاک دیده می شود. امروز، انبوه زائران حرمش حرم معصومه را می بینیم و تپش رکعات عارفانه شان را که نامِ درختان ندیده را زنده می-کنند.«همه هستی عین زیارت نامه شده است»‌تا در برابر فضیلت های نامحدودِ امروز زانو بزند.

عشق مقدس
روزهای حماسه و خون را پشت سر نهاده ایم و اینک در سایه مقاومت، پایداری و ستیز بی امان و به یادماندنی قهرمانان شهادت طلب، در ویرانه های به جا مانده از جنگ تحمیلی، مظاهر آبادانی و سازندگی را که ثمره تلاش ملتی مقاوم است، بر می افرازیم و به دنیا می گوییم: «ما می مانیم و فرو نمی شکنیم». بی شک تداوم حیات شرافتمندانه همراه با آزادگی، در جهانی که همواره دستخوش دغدغه ها و اضطراب هاست، ازخود گذشتگی صد چندان می طلبد و امتی که در طول چهارده قرن در برابر تندبادهای بی ترحم روزگار چون کوهی استوار و بشکوه بر جای ایستاده، راز ماندگاری را نیک می فهمد و خوب می داند که چگونه از ارزش های اعتقادی و ملی خود پاسداری کند. ما هرگز فراموش نمی کنیم روزگاری را که مردان پرصلابت با تن پوشی از ایمان و عقیده، جان را در طبق اخلاص نهاده و میدان های مین و انفجار را در نوردیده و هستی خود را تقدیم آسمان کردند. تنها کسانی می توانند شگفت انگیزترین و بزرگ ترین عظمت ها را رقم بزنند که والاترین آرمان ها و روشن ترین ایمان و معرفت را در قلب و جان خویش اندوخته باشند.

خداحافظ اي ماه کوزه هاي کوثري
اکنون باغ بهارزده ، باغ جان گرفته از نفسهاي مسيحايي بهار دلها رمضان پربرکت خدا، آسمان را مي نگرد که گاه به رگباري کوتاه از ابرهاي رحمتي که به دست نسيم از راه مي رسند ، اشک در آيينه چشمانش جوانه مي زند. اکنون بهار حيات آخرين رمضان ، آخرين نوازش ها را بر سر باغ مي کشد. آخرين نفسهاي مسيحايي را در او مي دمد. ديري نخواهد پاييد که وقت خداحافظي فرا رسد، شايد هم اکنون فرارسيده است و همين بغضي بر گلوي باغ مي نشاند، دل آسمان مي گيرد و باران اشک مي بارد و از گوشه چشم برگها و شاخه ها جاري مي شود. ياد اعجاز سبز بهار رمضان ، دل باغ را به وجد مي آورد ، جهان نشاط مي گيرد ، آسمان به قرار مي رسد و خورشيد گيسوان طلايي اش را بر شانه هاي باغ مي افشاند. اينک صداي رودخانه که با دهاني کف آلود به مستي آواز سر داده و سرودخوانان مي گذرد ، در فضا طنين انداز است. جويبار با چراغهاي حباب بر سر مي رود که به رودخانه بپيوندد. به رودخانه که ياهوکشان سرود سر داده است : «هر کسي کو دور ماند از اصل خويش / بازجويد روزگار وصل خويش» اکنون آخرين روز بهار رمضان است و ياد خداحافظي ، دلهايمان را بي قرارانه در قفسه تنگ سينه هايمان به تپش درآورده است.

ضربت شمشیر، مرهم زخمهایش شد
مولود خانه خدا، محبوب خدا، به سوی خانه خدا قدم برمی‏دارد. دیوارها، دستان ترک‏ خورده‏ شان را بالا آورده ‏اند تا در هیاهوی رفتن او، تلاشی برای ماندنش کرده باشند. کوچه‏ های آشنای کوفه، اشک می‏ ریزند. مناجات عاشقانه مولا، ریسه ‏های نورانی این کوچه‏ های تاریک بود و قدم‏های مهربانش، فرش باشکوه خاک. شب‏های کوفه، حجله، حجله از آفتاب حضور او نورانی می‏شد؛ وقتی انبان سخاوت بر دوش، دستان نیاز را سیراب می‏کرد. کوفه، دردهایش را بر شانه این مرد سبک می‏ کرد و تنهایی ‏هایش را با حضور او مأنوس بود. کوفه، بر قامت مولا ایستاده بود؛ بی‏ آنکه یک‏بار از خود بپرسد این کیست که مرا این‏چنین تاب آورده است؟ این کیست که ناله یتیمان مرا پاسخ داده و نگذاشته هیچ تهی‏دستی بی‏ پناه بماند؟! کیست که از فانوس‏های روشن هدایتش، شهر روشن شده است و خطبه ‏های آسمانی‏ اش، بهشت را بشارت می‏ دهد؟ مرد می ‏آید؛ تنها و استوار، خود، تنها سایه‏ سار وسعت خویش است. او نیامده بود که بماند. پرنده ‏ترینِ نسل آدم بود. چگونه می‏ توانست در اسارت خاک بماند؟

مولود خجسته رمضان
دروازه‏ های آسمان گشوده می‏ شود و زمین، در ستاره‏ باران میلادی بزرگ، به هلهله می ‏نشیند. در نیمه راه برکت‏ خیز رمضان، رایحه شکوفه‏ های یاس است که کوچه‏ های مدینه را آکنده است. حسن علیه ‏السلام با چشمانی علوی می‏ آید و افق، رسیدن ارجمندش را دف می‏ کوبد. صدای آمدنش، طنین مهربانی و کرامت است. شانه ‏های صبورش را زمین به تجربه می‏ نشیند؛ آن‏چنان‏که سمفونی سکوتش را. او با نگاهی از جنس باران می‏آید و آب‏های آزاد جهان، ماهیان تشنه دلش را میزبان می‏ شوند. هرگز غروب نمی‏کنی، کوه یعنی تو؛ ولی تو را نادیده انگاشتند و تحمل بی‏ پایانت را بی‏ شرافتان تاریخ، اینچنین به جولان نامردمی کشاندند. آسمان، تویی که وسعت دلت، زبانزد آب‏ های زمین است. ای فرزند حماسه و رأفت! تو آن بهاری که دستان خونریز خزان را یارای به خاک ریختنت نیست. جاودانه‏ای؛ آن گونه که عشق ‏خواهی تنید؛ آن‏چنان که باران، رگ‏های خاک را. ایمان داریم که طلوع مبارکت را هرگز غروبی نیست.

بانوی عشق و سخاوت
آفتاب، در حصار ابرهای تیره، به انتظار نفس های واپسین نشسته بود و یاران افسرده از غم، شاهد سوزناک ترین خاطره زندگی بودند! آن روز، در «شِعب ابی طالب علیه السلام » کسی به فکر گرسنگی و گرما نبود؛ همه دل ها در شعله های فقدان «حضرت خدیجه علیهاالسلام »، آن بانوی بانوان مکه، می سوخت. غمی جانکاه، بر سینه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم سنگینی می کرد؛ غم فراق خدیجه! بانویی که وفادارترین همسر و یاور پیامبر در اجرای فرامین الهی بود. بانویی که سخاوت، شرمنده اخلاص او و اخلاص، در یوزه سخاوتش بود. بانویی که پیامبر رحمت و عشق، هیچ گاه نتوانست، فراموشش کند. بانویی که شرافت، آیینه رفتار او و نجابت، نشانه شرافتش بود. بانویی که خداوند، وجودش را مایه پیوند «امامت و رسالت» قرار داده بود. بانویی که همسری چون «پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم » و دختری چون «زهرا علیهاالسلام » و نوادگانی چون ائمه هدی داشت.

افضل‌ترين ماه خدا
السلام عليك و علي ليلة القدر التي هي خير من ألف شهر» ابن‌اثير مي‌گويد: «در هيچ ملتي از ملل شرك و بت‌پرست، براي بتها روزه نمي‌گرفتند اگر‌چه براي بتها نماز مي‌خواندند، قرباني مي‌كردند و مراسم ديگر داشتند. روزه تنها براي خداست و هيچ مشرك و بت پرستي، براي تقرب به بت روزه نگرفته است.» همچنين روزه از عباداتي است كه در همه اديان الهي وجود داشته است. ماه رمضان، ماه خاصي است كه در اين ماه به انسان فرصت دوباره‌اي داده مي‌شود تا خود و خداي خود را بهتر بشناسد. در اين نوشتار ابتدا خلاصه‌اي از شرح آيت‌الله جوادي آملي بر فرازهايي از خطبه شعبانيه پيامبر(ص) آمده و در ادامه با توجه به دعاي وداع امام‌سجاد براي ماه مبارك رمضان كه توسط آيت‌الله جوادي آملي شرح شده، سعي شده قبل از اين‌كه اين ماه شروع شود و به پايان برسد يك شناخت نسبي و در حد شناخت خود بر اهميت اين ماه مبارك داشته باشيم. رسول خدا(ص) در آخرين جمعه ماه شعبان خطبه‌اي ايراد فرمودند كه: «يا أيهاالناس أن أنفسكم مذهونة بأعمالكم ففكوها باستغفاركم» يعني مردم شما آزاد نيستيد در قفس هستيد و نمي‌دانيد كه در قفس هستيد گناهانتان شما را در قفس زنداني كرده‌ است.

جهان تو را می‌خواهد
جهان در تپش آمدنت به لرزه درآمده است. بادها پراکنده در هر سو، ستم‌باره‌های خویش را بر دوش می‌کشند. اهل زمین، ثانیه شمارها را مرتب نگاه می‌کنند. یک منجی، فقط یک منجی است که می‌تواند آنها را از درد و رنج و غم خلاصی بخشد. درختان گیسوان پریشان خویش را فصل به فصل به دست زمان می‌سپارند تا زردی و سرمای زندگی را به ساعت سرسبزی جوانه‌هایشان برساند. دل‌ها در غربت خاک، غریبه و تنها جان می‌دهند. ماهیان قلب‌ها خشک‌سالی محبت و مهربانی را تاب نمی‌آورند. چشم‌ها چشمه‌های خشکی شده‌اند که کمتر به اشک شوق می‌اندیشند که گریه‌های فراق، آنان را امان نمی‌دهد. تشنگی بر اعماق و ریشه این دیار نفوذ کرده و تندیس‌ها تاب ایستادن را بیش از این ندارند. کشتی‌های عدالت و انصاف در هیاهوی بی‌امواج صدایشان به گِل نشسته‌اند و ناخدایان خدانشناس، هنوز در ادعای حق‌طلبی خویشند. هر روز که عرش از صدای ضجه ستم‌دیدگان به لرزه درمی‌آید، زمین، چهار ستونش فرو می‌ریزد

جوان از نگاه رهبري
جواني فصل جوشش آرمان خواهي و ايجاد تغييرات در محيط پيرامون است چرا که اگر غير از اين بود هيچ اميدي به اصلاح در جوامع وجود نداشت؛ آخر گذشت زمان انسان را محافظه کار مي کند. «جوان به طور طبيعي خواهان عدالت، آزادي مشروع و تحقق آرمان هاي اسلامي است، جوان تصويري از سيماي اميرالمومنين(ع) را در ذهن خود دارد که او را به هيجان مي آورد و نواقص موجود را با آن مقايسه مي کند و طالب اصلاح مي شود که اين چيز بسيار برجسته اي است». جوان به طور طبيعي طالب اصلاح طلبي است. منظور از اصلاح طلبي تعبيرهاي رايج آن و اصلاح طلبي به عنوان بک پز سياسي نيست، بعضي زيرنام زيبا و جذاب اصلاح طلبي به دنبال چيزهايي هستند که فقط جنبه ي تشريفات در زندگي انسان داشته باشد که اين امر نقطه مقابل اصلاح طلبي است، بعضي اسم اصلاح طلبي را مي آورند اما مقصودشان اصلاحات آمريکايي است. و البته چون جوان هنوز گرفتار مصلحت انديشي ها و بايد ونبايدهاي سياسي نشده است خيلي راحت لب به اعتراض مي گشايد. «جوان راحت و صادقانه اعتراض مي کند، ما نبايد انتظار داشته باشيم که دانشجو همه ي سياست هاي دستگاه هاي اجرايي را به طور کامل و با همه وجود بپذيرد و قبول کند...

عاشورا متولد شد
قدوم نورسیده آفتاب را ملائک بی‏شمار، به تبریک آمده ‏اند و بر بام خانه دختر خورشید، بال می‏ افشانند. از بهشتِ دامان بتول، بهاری سرزده است و خانه علی و زهرا، امروز، خانه تمام شادی‏ها و دست ‏افشانی‏ هاست. خدا، لبخند می‏زند این روز شگفت را و مرد تنهای نخلستان‏ها، به نسل سبز این کودک می‏ اندیشد. به نور ممتدی که سینه به سینه، تا قیامت خواهد رفت؛ «وَلَو کَرِهَ الْکافِرُون» اتفاق کمی نیست... بگذار تمام کائنات بدانند آغاز تو را! دو دریای آبی، به هم آمیختند و در پیوند خدایی و زبانزدشان، اقیانوسی پدید آمد که تاریخ را دیگرگونه خواهد کرد. بگذار از امروز، همه شمشیرها، خود را مهیا کنند! بگذار لب‏ها برای تشنگی، آبدیده شوند! بگذار کفر، از هم‏ اکنون، دست به کارِ تیز کردن تیغ کینه باشد و ایمان، کوه صبرش را به شانه ‏های تو تکیه دهد! تاریخ، در راه است تا با خون معصوم تو، خود را رقم زند. تو، مولود عشق، امروز، در آغوشِ مادر، مهیّای فردای خونخواهی و «هل من ناصر» باش! لبخند بزن، تا خون در رگ‏های طبیعت جاری شود!

در حرای نبوت
و خدا می‏داند در آن لحظات شگفت، چه رخ داده است! گویا زمان برای ساعتی، از حرکت افتاد و زمین از تکاپو و گردش؛ همه فرشتگان آسمان‏ها، با شگفتی و شوق، به زمین چشم دوخته بودند؛ در زمین اما اضطرابی دیگرگونه حاکم بود. همه موجودات، از جماد و نبات و حیوان، بلکه همه ذرات عالم که لحظه ‏ای از ستایش خداوند فرو نمی‏ ایستند، مضطربانه و لبریز از شوق، این حادثه عظیم را می‏ نگریستند. عالم، بی‏ اغراق، در سکوتی محض، فقط چشم شد خیره به غاری تاریک و کوچک در حوالی مکه، تا لحظه عظیم نزول وحی، این بزرگ‏ترین ارتباط ملک و ملکوت را به نظاره بنشیند. ... و ناگهان، صدای پرهیبت فرشته اعظم الهی، در غار که نه، در همه عالم طنین افکند: «اقرأ باسم ربک الذی خلق». صدای پروردگار، از لب‏های امینِ وحی تراوید و جبرئیل، با بال‏هایی از ملکوت، بر تو نازل شد. آیه‏ های نخستینِ رسالت، بر شانه‏ هایش بود و او با هرچه امر خداوندی، تو را خطاب کرد. بخوان، دلیل خلقت کائنات!

مرد حماسه و عرفان
سه نفر بودند. روی یکی از خاکریزهای دهلاویه ایستاده بودند. همان جا که ساعتی پیش، ایرج رستمی ایستاده بود و اکنون دکتر چمران با صدای بلند و بغض آلود، حمد و سوره ای بر روح او می خواند. او باید فرمانده جدیدی را به جای ایرج منصوب می کرد تا روستای دهلاویه را در برابر تهاجمات دشمن اداره کند. مقدم پور را برگزید و همراه حدادی، راهی قتلگاه شهید رستمی شدند. نقشه منطقه را به دست فرمانده جدید سپرد و توضیحات لازم را برای او بازگو کرد. آسمان پر از دود و آتش بود، ولی چمران اعتنایی به سوت خمپاره ها نداشت. دست خود را سایبان چشمانش کرده و خط عراقی ها را زیر نظر گرفته بود. حدادی با خنده چیزی می گفت و مقدم پور به مسئولیت خطیری فکر می کرد که تا ساعتی پیش برعهده شهید رستمی بود. هنوز توضیحات چمران به پایان نرسیده بود که خمپاره ای زوزه کشان به جمع آنها پیوست و سه تن از فرماندهان دهلاویه را زیر توفان ترکش هایش، برهمان خاکریزی نشاند که ساعتی پیش ایرج رستمی را نشانده بود.

فاطمه، میهمان کعبه
مسجدالحرام همچون روزهای دیگر شلوغ بود و در هر گوشه‏ ای، جمعی به گفتگو مشغول بودند. سی سال از واقعه حمله ابرهه به خانه خدا می‏ گذشت و هنوز تا بعثت پیامبر ده سال، باقی بود. عباس بن‏ عبدالمطلب و یزید بن‏ قعنب به همراه چند تن دیگر در نزدیکی کعبه، غرق بحث و گفتگو بودند. ناگهان زنی با متانت و وقار بسیار، آهسته و سنگین به کعبه نزدیک شد. چهره ‏اش درهم بود و سیمایش تب کرده و ناراحت به نظر می‏ رسید. یزید بن‏قعنب زن را شناخت. او فاطمه بنت اسد بود. درد زایمان، امانش را بریده بود و به خود می‏ پیچید. نگاههای ناباورانه مردم، بر دل فاطمه، سنگینی می‏ کرد. فاطمه آهسته آهسته پیش آمد و دستها را به آسمان بلند کرد و با آهنگی توأم با اطمینان. زمزمه کرد: «رَبِّ اِنّی مُؤمَنِةٌ بِکَ و بما جاءَ مِن عِندِکَ مِن رُسُل و کُتُب و اَنّی مُصَدِّقَةٌ بِکَلامِ جدیّ اِبْراهیم الخَلیل و انَّه بنی البیت العتیق؛ فَبِحقِ‏الذَّی بنی هذا البَیْتِ و بِحَقَ الْمُولوُدِ الذَّی فی بَطْنی لما یسرت علی ولادتی» «پروردگارا! من به تو و پیامبران و کتابهای آسمانی تو، ایمان آورده‏ ام و سخن جدم ابراهیم را پذیرفته‏ ام و بی‏ تردید خانه تو با دستان او ساخته شده است. خداوندا! به حق آن کسی که این خانه را بنا کرد و به حق جنینی که در رحم دارم، این ولادت و وضع حمل را، برای من آسان گردان!»

سلام بر ماه رجب
سلام بر ماه رجب، ماه پيوند بندگان با معبود مهربان، ماه بارش باران مهر و محبت الهي، ماه رسيدن به سر منزل مقصود، و ماه اُنس شب زنده‏دارانِ هميشه بيدار با محبوب و معبود بي‏همتا. سلام بر هلال رجب که آمدنش مژده پايان اندوه است و بدر آنْ يادآور تولد ماه تمام، امامِ هُمام و حيدر کرّار و پايانشْ نويد رهايي بشر از جهل و ناداني، شکوفايي اخلاق انساني، بعثت آن بزرگْ مردِ تاريخ براي هميشه زمان.اهالي رجب، مردان و زنان با ايماني‏اند که آرزويي جز وصال يار ندارند و اشتياقي غير از ديدارْ در آن‏ها نيست. ذکرشان اللّه‏، کارشان لِلّه و هدفشان کسب خشنودي پروردگار است. «رجبيّون» قصدي جز رضوان الهي ندارند. بهشتِ آنان توجه محبوب است و دوزخشانْ حرمان ياد او سلام بر بهار مناجات و بندگي. سلام بر نجواي شبانه اهالي رجب. سلام بر شب‏هاي رجب که پذيراي زاهدان است و سلام بر روزهايش که ميزبان عاشقان وصال الهي است و سلام بر لحظه لحظه رجب که شاهد ذکرِ ذاکران است. آن‏گاه که يارشان به اشک شوقي آن‏ها را مي‏نوازد، برايشان از آن‏چه در دنياست بهتر و خوش‏گوارتر است

سالها می گذرد حادثه ها می آید، انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
هر چه از خرداد 68 می گذرد دلهای داغدار از غم هجران آن عزیز یگانه ، اندوهناک تر و سرشک نهفته در دیده عاشقان دلباخته او بر دامن بستر دریای گهر جاری تر می گردد. 21سال گذشت ، 21 سال از آن روز تلخ پر خاطره فراموش نشدنی می گذرد، و ما اکنون در آستانه ورود به 22مین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه قرار گرفته ایم. خاطره شکوهمند زندگی و درگذشت او نیز حیاتی دیگر و عظمتی دیگر بود که هرگز از اذهان وافکار زدوده نخواهد شد.ما از آن بزرگوار چه تصویری در ذهن داریم؟ آیا نه این است که در برابر چشمهای مشتاق نسل امروز و فردا بیش از آنکه جلوه جمال معنوی اش را ترسیم کرده باشیم، به ترسیم جلوه هایی از جلال وجبروت او که البته آن نیز جلوه ای از جلوات وجود اوست، روی آوردیم؟ نام امام خمینی به حق، با صلابت روح و عزت نفس و شکوه شخصیت و ثبات قدم و قاطعیت داشتن وانقلابی بودن واستوار ماندن مترادف است و اینهمه نه تنها تمامی ابعاد وجودی عزیز نیست،

- 27 « 1 -
کانون اندیشه جوان
کانون اندیشه جوان در سال 1377 برای پاسخگویی به نیازهای اندیشه‌ای جوانان تأسیس شد. ادامه...

آخرین مطالب
عليرضا نادعلي مدير عامل كانون انديشه جوان شد
مراسم قدرداني از خدمات محمد سرشار و معرفي مدير عامل جديد كانون انديشة جوان، با حضور حجت‌الاسلام و المسلمين رشاد رياست محترم پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامي، پانزدهم بهمن در ساختمان كانون انديشه جوان برگزار گردید.

پنجمين جلسه از سلسله درس گفتار سينماي اشراقي با حضور حجت الاسلام عباس محسني در كانون انديشه جوان برگزار مي گردد
دكتر حسين كچويان: نظریه‌های دنیایی شدن اولین فلسفه‌های تاریخ غرب هستند که در عصر روشنگری ایجاد شدند.
دكتر جميله علم الهدي: تربیت سکولار به معنی تربیت غیر مذهبی ممکن است
حجت‌الاسلام‌والمسلمين احمد رهدار: سكولاريسم را به ساحت علم مي‌كشانند
حجت‌الاسلام دكتر حمید پارسانیا: بهترین معادل برای سکولاریسم معنای دنیوی گروی و این جهانی بودن است
حجت‌الاسلام دكتر عبدالحسین خسروپناه: لزوم رصد و شناسایی تهدیدهای سکولاریسم
حجت‌الاسلام علیرضا قائمی‌نیا: وقتی فرهنگ برتر نباشد سکولاریسم حاکم می‌شود
حجت الاسلام داوود مهدوی زادگان: سکولاریسم چیزی فراتر از ایدئولوژی است
حجت‌الاسلام‌و‌‌المسلمين علی اکبر رشاد: پست سکولاریسم اکنون یک مسئله شده است
همايش ملي اسلام و سكولاريسم برگزار شد
خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت و استفاده از مزاياي آن، ايميل خود را وارد كنيد.

عضويت لغو عضويت


تبلیغات
شماره بیستم
درس گفتار

ابر واژه
آمار
بازدید امروز: 62
بازدید دیروز: 1099
بازدید از ابتدا: 1891262
RSS | RSD | ATOM
آخرین به روزرسانی:دوشنبه، ۱۷ بهمن ۹۰